مؤلف مجهول
402
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
[ باب سى و هفتم در تذكرهء احوال خواجه محب قدس الله تعالى روحه ] باب سى و هفتم در تذكرهء احوال و تعيين اطوار و تفسير « 1 » اوضاع و كرامات و مقامات شيخ صاحب انوار ، و كاشف اسرار ، و پير ديدار « 2 » ، و بندهء خاص « 3 » پروردگار ، شيخ المشايخ و قطب زمان و يگانهء دهر « 4 » خواجه محب كوه مار قدس الله تعالى روحه العزيز ، كه مردى بود غريق در آتش عشق الله ، و سوى از ما سوى الله ، و سوزان در آتشكدهء غم هر « 5 » سحرگاه ، و گدازان در بوتهء رياضت گاهوبيگاه . و در باب رياضت عديم المثل و نادر الوقوع بود . و از اولاد حضرت امام حسن رضى الله عنه بود « 6 » . و در جميع علوم بىنظير بود . و در محاورات عربى بسى فصيح و در غير او نيز بليغ بود . و الفاظ يونانى و سريانى و عبرى مىدانست . اما در اوايل حال مردى بود صياد ، و از وحوش و طيور بىحد و نهايت به دست مىآورد و نفقهء فقرا مىساخت . روزى طوطى به دام افكند ، و در پاى وى قيد انداخت و در دست خود بنشانيد ، و سر و روى « 7 » مىماليد ، و طوطى هر زمان بر دست « 8 » او منقارى مىزد . آخر او را خشم آمد ، برداشت و بر زمين بزد . طوطى فرياد برآورد و به زبان آمد و گفت : اى آل على ! بگو كه از حضرت على يا از حضرت امام حسن اين نوع تعدى به نسبت هيچ آفريده واقع شده است كه از تو بر من رسيد ؟ ديگر بدانكه از آن زمان « 9 » كه به مرتبهء « 10 » بلاغت رسيده كه پانزدهساله شده ، تا اين زمان بندههاى خداى « 11 » تعالى را « 12 » كه هيچ نوع ضرر ندارند « 13 » بىحد و نهايت بىجان ساختى هرچند كه مباح بود ، روزى بود كه دامنگير شوند . دنيا نه اين است كه گمان برده ( اى ) . حالا كه فرصت غنيمت است ، و وقت خوش و دنيا وسيع ، در كار آخرت سعى مىكردى بهتر بود . و خواجه محب « 14 » اين بشنيد شورى در دل وى « 15 » افتاد و سوزى در جان وى پيدا شد ، به خود گفت : اى محب ! اين چه كردار زشت و افعال قبيحه است كه از تو به وقوع آمده كه بىزبانى از ستم تو به فرياد آيد « 16 » ؟ همان زمان بازگشت ، و از كردههاى خود پشيمان شد و اين جانور را آزاد ساخت و رو به صحرا نهاد ، و مىرفت . به يكبار از پره بيابانى مار « 17 » بزرگى « 18 » پيدا شد ، و به سخن آمد و گفت : اى بندهء خدا ! به كجا مىروى و از كجا مىآيى « 19 » ؟ بزرگوار گفت : اى جانور ! رو به غربت
--> ( 1 ) - الف ، ت : تغيير ( 2 ) - ب : دمدار ( 3 ) - ب : + حضرت ( 4 ) - ب : دوران ( 5 ) - ت : - هر ( 6 ) - ب : حسن بود رضى الله عنه ( 7 ) - ت : + وى ( 8 ) - ب : در دست ( 9 ) - ب : + تا اين زمان ( 10 ) - الف : بادنى ( 11 ) - ب : + تبارك و ( 12 ) - ب : - را ( 13 ) - ب : + تو ( 14 ) - ب ، ت : + چون ( 15 ) - ب : او ( 16 ) - ت : به فرياد آمد ( 17 ) - ب : مارى ( 18 ) - ت : بزرگ ( 19 ) - ب : از كجا مىآيى و به كجا مىروى